<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>اعجاب النـامه</title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-02-24T12:27:26+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>تا حالا فكردین ؟!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/348"/>
        <published>2012-02-14T09:46:36+01:00</published>
        <updated>2012-02-14T09:46:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/348</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
دقت
 کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم
 میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی 
بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، 
حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان 
فهمیده ای بود؟!؟!!؟عجب چیزی هست؟!؟یا تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه
 بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!و دقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/348"><![CDATA[
<div style="text-align: justify;">دقت
 کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم
 میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی 
بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، 
حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان 
فهمیده ای بود؟!؟!!؟<br><br>عجب چیزی هست؟!؟<br><br>یا تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه
 بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!<br><br></div>و دقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که 
سریع گند بزنه به خوشحالیمون. . . !<br><br>فعلا تا اینقدر بسه<br>بقیه اش بمونه واسه بعد . . .<br>همین<br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پیروزی جنجالی از پیروزی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/346"/>
        <published>2012-02-03T08:22:39+01:00</published>
        <updated>2012-02-03T08:22:39+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/346</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>8 دقیقه تا پایان بازی و شكست پنجم پیروزی مقابل استقلالپرسپولیس 10 نفره بهكار خود ادامه میده و تعویض های طلایی دنیزلی در لحظات پایانی در حالی كه تماشاگران پرسپولیس درحال ترك ورزشگاه آزادی هستنددقیقه 82 یك گل از ایموند برای پرسپولیس 2 - 1دقیقه 83 سانتر مهدوی كیا و ضربه سر و توی دروازه . . . . . .&amp;nbsp; گل از ایمونامید پیروزی به بچه های دنیزلی و خوشحالی طرفدارانی پرسپولیس و یخ بست پرویز سوبله چوبله2 - 2وقت های اضافی 3 دقیقهپرتاب اوت و سانتر كوتاه و دیریبل ایمون و توی دروازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/346"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: right" align=justify>8 دقیقه تا پایان بازی و شكست پنجم پیروزی مقابل استقلال<BR>پرسپولیس 10 نفره بهكار خود ادامه میده و تعویض های طلایی دنیزلی در لحظات پایانی در حالی كه تماشاگران پرسپولیس درحال ترك ورزشگاه آزادی هستند<BR>دقیقه 82 یك گل از ایموند برای پرسپولیس <BR>2 - 1<BR>دقیقه 83 سانتر مهدوی كیا و ضربه سر و توی دروازه . . . . . .&nbsp; گل از ایمون<BR>امید پیروزی به بچه های دنیزلی و خوشحالی طرفدارانی پرسپولیس و یخ بست پرویز سوبله چوبله<BR>2 - 2<BR>وقت های اضافی 3 دقیقه<BR>پرتاب اوت و سانتر كوتاه و دیریبل ایمون و توی دروازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه<BR>گل سوم برای پرسپولیس و خوشحالی همه مردم ایران و یك بازی جذاب و یك شب تمام نشدنی برای پرویز بی لقب<BR>2 - 3<BR>سوت بازی و پایان داربی 74 به نفع پرسپولیس با یك پیروزی جنجالی از یك شكست حتمی مقابل استقلال<BR>پرسپولیس&nbsp; یك باخت حتمی را به پیروزی تبدیل كرد و پرویز چوبله در چشم های پر اشك و 5% كسر دستمزد ...<BR>شادی دنیزلی (اسطوره فوتبال تركیه) 64 ساله و شور و غوغا در ورزشگاه و ...<BR></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بچه و بابایی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/344"/>
        <published>2012-01-31T08:45:20+01:00</published>
        <updated>2012-01-31T08:45:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/344</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>ﺩﻗﺖ ﻛﺮﺩﻳﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﭽﻪ ﺍﻱ به دنیا ﻣﻴﺎﺩﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ می شن میگن: ﭼﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪﭼﻪ
 ﺧﻨﺪﻫﺎﺵ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪﻟﺒﺎﺷﻮ ﭼﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ ﻭ.... ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎیی ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖﻛﻲ ﻳﺎﺩ 
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻴﻔﺘﻦ؟ ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻮﺷﻚ ﺑﭽﻪ رو ﺑﺎﺯ می کنن ، می گن: ﺍﻱ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻳﺪﻩ

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/344"><![CDATA[ﺩﻗﺖ ﻛﺮﺩﻳﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﭽﻪ ﺍﻱ به دنیا ﻣﻴﺎﺩ<br>ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ می شن میگن: ﭼﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ<br>ﭼﻪ
 ﺧﻨﺪﻫﺎﺵ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ<br>ﻟﺒﺎﺷﻮ ﭼﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ ﻭ.... <br>ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎیی ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ<br>ﻛﻲ ﻳﺎﺩ 
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻴﻔﺘﻦ؟ <br>ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻮﺷﻚ ﺑﭽﻪ رو ﺑﺎﺯ می کنن ، می گن: ﺍﻱ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻳﺪﻩ

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ما و اصحاب كهف</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/343"/>
        <published>2012-01-31T08:43:39+01:00</published>
        <updated>2012-01-31T08:43:39+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/343</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>الان تازه می فهمیم اصحاب کهف چه حالی داشتن وقتی بیدار شدن دیدن پولشون 
دیگه ارزش نداره ،فقط فرقش اینه که اونا سیصد سال خوابشون برد ولی ما هر 
روز صبح این حس بهمون دست میده												            	
								

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/343"><![CDATA[الان تازه می فهمیم اصحاب کهف چه حالی داشتن وقتی بیدار شدن دیدن پولشون 
دیگه ارزش نداره ،<br>فقط فرقش اینه که اونا سیصد سال خوابشون برد ولی ما هر 
روز صبح این حس بهمون دست میده												            	
								

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>فرسوده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/342"/>
        <published>2012-01-17T15:11:59+01:00</published>
        <updated>2012-01-17T15:11:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/342</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>طرح تعویض زنان فرسوده:شاه نسا, ماه نسا , گل نسا تحویل دهید.آرمیتا
 ... پارمیدا... آناهیتا... تحویل بگیرید. 												            	
								

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/342"><![CDATA[طرح تعویض زنان فرسوده:<br>شاه نسا, ماه نسا , گل نسا تحویل دهید.<br>آرمیتا
 ... پارمیدا... آناهیتا... تحویل بگیرید. 												            	
								

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آرزو  (:</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/341"/>
        <published>2012-01-17T15:10:26+01:00</published>
        <updated>2012-01-17T15:10:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/341</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛&amp;nbsp;هم راننده بشم ، هم بلندگو بدن دستم ! 
راننده پژو حرکت کن! مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر 
نداری !؟... ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی!؟......206 
صندوق دار آهنگت خیلی قدیمیه...عوضش کن... !؟ بنز مشکی ... بنننننننننننز 
... فخر می فروشی ?!! بزن بغل...												            	
								

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/341"><![CDATA[دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛<br>&nbsp;هم راننده بشم ، هم بلندگو بدن دستم ! 
<br>راننده پژو حرکت کن! <br>مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر 
نداری !؟... <br>ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی!؟......<br>206 
صندوق دار آهنگت خیلی قدیمیه...عوضش کن... !؟ <br>بنز مشکی ... بنننننننننننز 
... فخر می فروشی ?!! بزن بغل...												            	
								

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شاید ...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/340"/>
        <published>2012-01-17T15:00:16+01:00</published>
        <updated>2012-01-17T15:00:16+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/340</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>روزهاست كه برات زنگ میزنم!!!چرا جواب تلفن هامو نمیدی؟!شاید میخوام چیزی بگم؟شاید میخوام بگم كمكم كن!شاید میخوام امداد بگم؟!شاید میخوام چیزی دیگه ای بگم؟!؟!شاید میخوام بگم خیلی ...

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/340"><![CDATA[روزهاست كه برات زنگ میزنم!!!<br>چرا جواب تلفن هامو نمیدی؟!<br>شاید میخوام چیزی بگم؟<br>شاید میخوام بگم كمكم كن!<br>شاید میخوام امداد بگم؟!<br>شاید میخوام چیزی دیگه ای بگم؟!؟!<br>شاید میخوام بگم خیلی ...<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خاص</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/338"/>
        <published>2011-11-11T08:34:30+01:00</published>
        <updated>2011-11-11T08:34:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/338</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>این نوشته مخصوص اون فرد خاصی هست که&amp;nbsp;به تازگی با خبر شده که وبلاگی دارم و توش مینویسم.احساس عجبی هست از یه نفر اینطور احسنت ها رو بشنوی.ازش میخوام که اگه این نوشته رو الآن در حال خوندن هست ، بعد از تمام شدن یه لطفی کنه و نظری بده و ما هم خوشحال بشیم.آهای فامیل....دست مریزادبه پدر بزرگوارت هم خبر بده که امیر دیگه فغان کرده.بعد از اون توصیه مهمی که عید دادن،خیلی بهم چسبیده.بیشتر دلبندشان شدم(اینو از ته دل میگم).یکی میبایست منو از خواب بیدار میکرد که ایشون زحمت کشیدند.به علی و خانواده سلام برسو</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/338"><![CDATA[این نوشته مخصوص اون فرد خاصی هست که&nbsp;به تازگی با خبر شده که وبلاگی دارم و توش مینویسم.<br>احساس عجبی هست از یه نفر اینطور احسنت ها رو بشنوی.<br>ازش میخوام که اگه این نوشته رو الآن در حال خوندن هست ، بعد از تمام شدن یه لطفی کنه و نظری بده و ما هم خوشحال بشیم.<br>آهای فامیل....<br>دست مریزاد<br>به پدر بزرگوارت هم خبر بده که امیر دیگه فغان کرده.بعد از اون توصیه مهمی که عید دادن،خیلی بهم چسبیده.بیشتر دلبندشان شدم(اینو از ته دل میگم).یکی میبایست منو از خواب بیدار میکرد که ایشون زحمت کشیدند.<br>به<span style="font-weight: bold;"> علی</span> و <span style="font-weight: bold;">خانواده</span> سلام برسون.<br>دیگه هم زحمت نکش بیای چون تا کنکور نمینویسم.این پست رو هم بخاطر لطفت نوشتم.(نظر <span style="font-weight: bold;">یادت نره ها</span>)<br>خدانگهدار<br>به امید روز بعد کنکور به خبر های خوش<br>انشاا...<br>تا کنکور سراسری هزار سیصد و نود و یک<br>خدانگهدار<br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قنوت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/337"/>
        <published>2011-10-22T09:42:59+01:00</published>
        <updated>2011-10-22T09:42:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/337</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
نشسته غرق تماشای شیعیان خودشکسی جز او نیامده سر قرار خودشچه انتظار عجیبیست این که شب تا صبحکسی قنوت بگیرد به انتظار خودشاللهم عجل لولیک الفرج . . .


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/337"><![CDATA[
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش<br>کسی جز او نیامده سر قرار خودش<br>چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح<br>کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش<br>اللهم عجل لولیک الفرج . . .<br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آغاز فصل</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/336"/>
        <published>2011-09-21T06:22:01+01:00</published>
        <updated>2011-09-21T06:22:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/336</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>به به سلام علیـــکمآغاز فصل جدید وبلاگ نویسی مصادف شد با آغاز سالتحصیلی جدید (سالتحصیلی 91-90)در این فصل از وبلاگ نویسی به بعضی از مسائلی خواهم پرداخت که در هیچ وبلاگی از آنها صحبتی نشده.اینبار با سوژه هایی بسیار جنجالی برگشتم تا بتونم خنده را برای چند لحظه ای هم که شده به لبهای شما مردم طناز و دوستداشتنی بیارم.فعلا والسلام تا چند روز آیندههمینپینوشت: نمیدونم چرا موقعی که این پست رو نوشتم یه جوری شدم. شاید از این باشه که از ادبیات بالایی استفاده کردم واسه نوشتنتهنوشت پینوشت: دیگه واسه امروز بسه.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/336"><![CDATA[به به سلام علیـــکم<br>آغاز فصل جدید وبلاگ نویسی مصادف شد با آغاز سالتحصیلی جدید (سالتحصیلی 91-90)<br>در این فصل از وبلاگ نویسی به بعضی از مسائلی خواهم پرداخت که در هیچ وبلاگی از آنها صحبتی نشده.<br>اینبار با سوژه هایی بسیار جنجالی برگشتم تا بتونم خنده را برای چند لحظه ای هم که شده به لبهای شما مردم طناز و دوستداشتنی بیارم.<br>فعلا والسلام تا چند روز آینده<br>همین<br><span style="font-weight: bold;">پینوشت:</span> نمیدونم چرا موقعی که این پست رو نوشتم یه جوری شدم. شاید از این باشه که از ادبیات بالایی استفاده کردم واسه نوشتن<br><span style="font-weight: bold;">تهنوشت پینوشت:</span> دیگه واسه امروز بسه.بای بای<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>فینال فصل</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/334"/>
        <published>2011-06-20T10:16:41+01:00</published>
        <updated>2011-06-20T10:16:41+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/334</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>امسال میخوام شیوه جدیدی رو اجرا کنم به همین خاطر از امروز دیگه این وبلاگ رو تعطیل میکنم تا آخر فصل تابستان تا هم یکمی استراحت کنمهم مطالبی برای نوشتن داشته باشیمامیدوارم در آخر تابستان بتونم در خدمت این وبلاگ و مردم طناز ایران باشملطفاً در نظر سنجی وبلاگ راجع به کیفیت وبلاگ شرکت کنید تا در فصل آینده و با مطالبی دیگر در حضور شما باشم.یک مطلب دیگه هم این است که دیگه این وبلاک رو با برداشتن قدمی بلند تبدیل به سایت نموده اماز این پس در آنجا حضور بهم میرسانیمامید شادکامی و شادی در تابستان امسال را بر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/334"><![CDATA[امسال میخوام شیوه جدیدی رو اجرا کنم به همین خاطر از امروز دیگه این وبلاگ رو تعطیل میکنم تا آخر فصل تابستان تا هم یکمی استراحت کنم<br>هم مطالبی برای نوشتن داشته باشیم<br>امیدوارم در آخر تابستان بتونم در خدمت این وبلاگ و مردم طناز ایران باشم<br>لطفاً در نظر سنجی وبلاگ راجع به کیفیت وبلاگ شرکت کنید تا در فصل آینده و با مطالبی دیگر در حضور شما باشم.<br>یک مطلب دیگه هم این است که دیگه این وبلاک رو با برداشتن قدمی بلند تبدیل به سایت نموده ام<br>از این پس در آنجا حضور بهم میرسانیم<br>امید شادکامی و شادی در تابستان امسال را برای تک تک شما ها دارم.<br>اوقاتتان پر از سرور<br>شیخ امیر مفاتح<br>بیست و ششم خردادماه هزار و سیصد و نود<br><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">&nbsp;" </span><span style="font-weight: bold;">www.ejabolnameh.ir&nbsp;</span><span style="font-weight: bold;"> "</span><br></div><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>1)خدایا!! سپاس</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/333"/>
        <published>2011-06-16T06:01:27+01:00</published>
        <updated>2011-06-16T06:01:27+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/333</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>


سپاس ازاینکه عاشقم...سپاس ازاینکه نامی برلب دارم...سپاس که به شوقی ازخواب برمیخیزم ومیخوابم...سپاس که لحظه لحظه زندگی ام را باحس غریب وگرم عشق پرکردی...اگرامیدی به فرداها نباشد حتی!...حتی اگر رسیدن سرانجامم نباشد...امروز را دوست دارم...این تشنج تب آلود...این حس خواستن...___________________________________________________________لایحه: &quot; شکر خدا امتحان ها رو هم تمومش کردیم . در کل بد نبودند ولی خوب هم نبودن بلاخص این امتحان عربی 3 که حرفی نمیذاره برای گفتن.به هر حال مخور غمه گذشته &amp;nbsp; &amp;n</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/333"><![CDATA[


<font class="text4">سپاس ازاینکه عاشقم...<br>سپاس ازاینکه نامی برلب دارم...<br>سپاس که به شوقی ازخواب برمیخیزم ومیخوابم...<br>سپاس که لحظه لحظه زندگی ام را باحس غریب وگرم عشق پرکردی...<br>اگرامیدی به فرداها نباشد حتی!...<br>حتی اگر رسیدن سرانجامم نباشد...<br>امروز را دوست دارم...<br>این تشنج تب آلود...<br>این حس خواستن...<br></font><div style="text-align: center;"><font class="text4">___________________________________________________________<br><br style="font-weight: bold;"></font><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">لایحه: " </span>شکر خدا امتحان ها رو هم تمومش کردیم . در کل بد نبودند ولی خوب هم نبودن بلاخص این امتحان عربی 3 که حرفی نمیذاره برای گفتن.به هر حال مخور غمه گذشته &nbsp; &nbsp; &nbsp; گذشته ها گذشته &nbsp; &nbsp; دیگه تموم شد.<span style="font-weight: bold;"> "</span><br></div></div><font class="text4"><br>همین<br>والسلام<br></font>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>2) حس عجیبیست</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/332"/>
        <published>2011-05-17T06:32:47+01:00</published>
        <updated>2011-05-17T06:32:47+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/332</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>


&amp;nbsp;

حس عجیبیست در این لحظات خاص برای معشوقی خاص نوشتن.لرزش
دستانم که با قاه قاه خندشان شور و احساسشان را بیان که نه، پنهان می کنند. نوشتن
را برایم مشکل می کند چون این مستی ماورانی درک و بیان است.

زمانی که تو را میبینم قدرتم،توانم از دستم گرفته
میشود.نمیدانم از چیست که در کنار تو ، در حضورت تو این قدر هیچ و پوچ نمیشوم.گم
میشوم. نمی تونم جلوی خودمو بگیریم .به تو نمیتونم بی توجه باشم.در کنارت نابود
میشم.ضعیف میشم.کوچک میشم.نمیتونم فکر کنیم.با اینکه که دلم خواهد سوخت و خیلی
سختی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/332"><![CDATA[


<div style="text-align: justify;"><div style="text-align: justify;">&nbsp;

حس عجیبیست در این لحظات خاص برای معشوقی خاص نوشتن.لرزش
دستانم که با قاه قاه خندشان شور و احساسشان را بیان که نه، پنهان می کنند. نوشتن
را برایم مشکل می کند چون این مستی ماورانی درک و بیان است.

زمانی که تو را میبینم قدرتم،توانم از دستم گرفته
میشود.نمیدانم از چیست که در کنار تو ، در حضورت تو این قدر هیچ و پوچ نمیشوم.گم
میشوم. نمی تونم جلوی خودمو بگیریم .به تو نمیتونم بی توجه باشم.در کنارت نابود
میشم.ضعیف میشم.کوچک میشم.نمیتونم فکر کنیم.با اینکه که دلم خواهد سوخت و خیلی
سختی خواهم کشید و با اینکه میدونم امکان پذیر نیست این ماجرا ولی با شدت میخوامت.چند
لحظه قبل دستم را درزا کردی به آتش.وسط شعله ها.این یک آتشه و میسوزم اما دردشو
احساس نمیکنم.<br></div>&nbsp;به نظرم همه زندگی و حیات انسان شامل این سه جمله میشه که به باور من انسان باید اینطور باشه:<br>عاشقانه باید زیست<br>عاشقانه باید گریست<br>عاشقانه هم باید رفت<br><span style="font-weight: bold;">پینوشت:</span>
<span style="font-weight: bold;">" </span>یک پست تا بسته شدن وبلاگ.امیدوارم این یک پست هم تا آخر این ماه آپ بشه
چون امتحانات هم نزدیک شده (امتحانات از نوع نهایی) و&nbsp; به قول سهراب سپهری
باید چشم ها را شست جور دیگر باید دید تا شب ها از خستگی خوابمون نگیرهسپاس که با من بودید.<span style="font-weight: bold;">"</span><br>شیخ امیر مفاتح <br>بیست و چهارم اردیبهست ماه یکهزار و سیصد و نود





</div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>3)ضربان قلبم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/329"/>
        <published>2011-05-08T07:16:14+01:00</published>
        <updated>2011-05-08T07:16:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/329</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>

زمانی که تو رو میبینم، اختیار خودم رو از دست میدم.ضربان قلبم بیشتر میشهآب در لبهام خشک میشهنمیدانم که چیست در چشمانت که منو بسوی خودت میکشونهولی بهم احساسات عجیبی رو میدههرگز بهم این چنین احساساتی رو ندادهاحساساتی که نمیتونم اونارو تفسیر کنمولی با اینکه میدونم عاقبت به ضرر من تمام خواهد شد و شاید هم خیلی عذاب و ناراحتی بکشمولی با تمام قلبم مشتاقم که تجربه کنم



</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/329"><![CDATA[

زمانی که تو رو میبینم، اختیار خودم رو از دست میدم.<br>ضربان قلبم بیشتر میشه<br>آب در لبهام خشک میشه<br>نمیدانم که چیست در چشمانت که منو بسوی خودت میکشونه<br>ولی بهم احساسات عجیبی رو میده<br>هرگز بهم این چنین احساساتی رو نداده<br>احساساتی که نمیتونم اونارو تفسیر کنم<br>ولی با اینکه میدونم عاقبت به ضرر من تمام خواهد شد و شاید هم خیلی عذاب و ناراحتی بکشم<br>ولی با تمام قلبم مشتاقم که تجربه کنم<br><br>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>4)ماندگارترین سخنان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/328"/>
        <published>2011-04-05T06:23:04+01:00</published>
        <updated>2011-04-05T06:23:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/328</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>اگر در صحنه نیستی، هر کجا که میخواهی باشچه به شراب نشسته باشیچه به نماز ایستاده باشیهر دو یکی است.&quot; دکتر علی شریعتی &quot;چه کسی میگوید که گرانی شده است؟دوره ارزانیستدل ربودن ارزاندل شکستن ارزانتن عریان ارزان!چه شرافت ارزاندروغ از همه چیز ارزانترآبرو قیمت یک تکه نانو چه تخفیف بزرگی خوردخ است قیمت هر انسان!!____________________________________________________________پینوشت: واقعا من ماندگارتر از این سخنان رو نمیدانماین پست رو مخصوصا اختصاص دادم به این دو سخن که برام خیلی با ارزش هستند مثل بعضی ها...
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/328"><![CDATA[اگر در صحنه نیستی، هر کجا که میخواهی باش<br>چه به شراب نشسته باشی<br>چه به نماز ایستاده باشی<br>هر دو یکی است.<br><span style="font-weight: bold;">" </span>دکتر علی شریعتی <span style="font-weight: bold;">"</span><br><br><br>چه کسی میگوید که گرانی شده است؟<br>دوره ارزانیست<br>دل ربودن ارزان<br>دل شکستن ارزان<br>تن عریان ارزان!<br>چه شرافت ارزان<br>دروغ از همه چیز ارزانتر<br>آبرو قیمت یک تکه نان<br>و چه تخفیف بزرگی خوردخ است قیمت هر انسان!!<br><br><div style="text-align: center;">____________________________________________________________<br><div style="text-align: right; font-weight: bold;"><br>پینوشت:<span style="font-weight: bold;"> </span><span style="font-weight: normal;">واقعا من ماندگارتر از این سخنان رو نمیدانم<br>این پست رو مخصوصا اختصاص دادم به این دو سخن که برام خیلی با ارزش هستند مثل بعضی ها...<br></span></div></div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>5) دیالوگ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/327"/>
        <published>2011-04-01T07:20:43+01:00</published>
        <updated>2011-04-01T07:20:43+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/327</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>:&amp;nbsp; توی مخم نمی ره
= حرف گوش کن
&amp;nbsp;: طاقتشو ندارم
= قوی باش

: مردم از بس گریه هامو پشت یه خنده ی مزخرف قایم کردم= مبادا گریه کنی!
: بذار یه اشک ، یه قطره ، یه...

=&amp;nbsp; نه: دلم گرفته. می دونی یعنی چی؟
= خوب می شه
د بذار بشکنم این بغض و لامصب . نمی بینی داره خفه ام می کنه؟؟ نمی بینی داره جونمو می گیره؟؟______________________________________________________________پینوشت: در این پست مروری میکنم به پستهای فروردین هشتاد و نه که به نظرم پست های ارزشمند و خاطراتی فراموش نشدنی من هس</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/327"><![CDATA[<p dir="rtl"><font class="text4">:&nbsp; توی مخم نمی ره</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">= حرف گوش کن</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">&nbsp;: طاقتشو ندارم</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">= قوی باش</font></p>

<p dir="rtl"><font class="text4">: مردم از بس گریه هامو پشت یه خنده ی مزخرف قایم کردم</font></p><p dir="rtl"><font class="text4">= مبادا گریه کنی!</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">: بذار یه اشک ، یه قطره ، یه...</font></p>

<p dir="rtl"><font class="text4">=&nbsp; نه</font></p><p dir="rtl"><font class="text4">: دلم گرفته. می دونی یعنی چی؟</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">= خوب می شه</font></p>
<p dir="rtl"><font class="text4">د بذار بشکنم این بغض و لامصب . نمی بینی داره خفه ام می کنه؟؟ نمی بینی داره جونمو می گیره؟؟</font></p><div style="text-align: center;">______________________________________________________________<br><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">پینوشت:</span> در این پست مروری میکنم به پستهای فروردین هشتاد و نه که به نظرم پست های ارزشمند و خاطراتی فراموش نشدنی من هستند.<br><span style="font-weight: bold;"></span><br style="font-weight: bold;"><a style="font-weight: bold;" href="http://amirfathi.mihanblog.com/post/293" target="_blank">سال 89 مبارک</a>			<br style="font-weight: bold;"><a style="font-weight: bold;" href="http://amirfathi.mihanblog.com/post/294" target="_blank">یک خاطره یک دنیا یک شادی یک لبخند</a><br style="font-weight: bold;"><a style="font-weight: bold;" href="http://amirfathi.mihanblog.com/post/295" target="_blank">a few time for LOVE</a><span style="font-weight: bold;">&nbsp;			</span><br style="font-weight: bold;"><a style="font-weight: bold;" href="http://amirfathi.mihanblog.com/post/296" target="_blank">!!</a>			</div>

</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>* مخصوص جناب عید عزیــز *</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/326"/>
        <published>2011-03-20T07:47:43+01:00</published>
        <updated>2011-03-20T07:47:43+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/326</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>

با تبریک پیشاپیش نوروز سال جدید از خداوند متعال آرزوی سرافرازی ایران عزیز و همه مردم کشور عزیزمان را خواستارم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی را دارملحظه تحویل سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی به تاریخ رسمی جمهوری اسلامی ایران ساعت دو و پنجاه دقیقه و چهل و پنج ثانیه بامداد روز دوشنبه یک فرودینماه سال نوبا آرزوی سلامی برای همهامیر فتحیآخرین پست سال هزار و سیصد و هشتاد ونه شمسیخدانگهدار تا سال جدیدپینوشت نود: ضمناً سال &quot; جهاد اقتصادی &quot; (*همون سال نود*) رو بهتون دوباره در سال نود تبریک میگم و دوبا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/326"><![CDATA[

با تبریک پیشاپیش نوروز سال جدید از خداوند متعال آرزوی سرافرازی ایران عزیز و همه مردم کشور عزیزمان را خواستارم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی را دارم<br><br>لحظه تحویل سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی به تاریخ رسمی جمهوری اسلامی ایران ساعت دو و پنجاه دقیقه و چهل و پنج ثانیه بامداد روز دوشنبه یک فرودینماه سال نو<br>با آرزوی سلامی برای همه<br>امیر فتحی<br>آخرین پست سال هزار و سیصد و هشتاد ونه شمسی<br>خدانگهدار تا سال جدید<br><br><br><span style="font-weight: bold;">پینوشت نود</span>: ضمناً سال <span style="font-weight: bold;">" </span>جهاد اقتصادی <span style="font-weight: bold;">"</span> (<span style="font-weight: bold;">*</span>همون سال نود<span style="font-weight: bold;">*</span>) رو بهتون دوباره در سال نود تبریک میگم و دوباره آرزوی سربلندی رو براتون دارم/.<br>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>6)نــــوروز نود</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/325"/>
        <published>2011-03-17T02:44:18+01:00</published>
        <updated>2011-03-17T02:44:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/325</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>در شکفتن جشن نوروز برایتان در طول سال سر سبـزی جاویدان و شادی و شادکامی و سرزندگی و برخورداری از نعمت های خدواند متعال را آرزودارم و از خدواند مننان سلامتی را برای همه مردم ایران در این سال خواستارمانشاا... نوروزی سرشار از سرور و سرزندگی داشته باشید.شیخ امیر مفاتحبیست و ششم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه شمسی

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/325"><![CDATA[در شکفتن جشن نوروز برایتان در طول سال سر سبـزی جاویدان و شادی و شادکامی و سرزندگی و برخورداری از نعمت های خدواند متعال را آرزودارم و از خدواند مننان سلامتی را برای همه مردم ایران در این سال خواستارم<br>انشاا... نوروزی سرشار از سرور و سرزندگی داشته باشید.<br><br>شیخ امیر مفاتح<br>بیست و ششم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه شمسی<br><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>7) عبوری از مثنوی و معنوی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/324"/>
        <published>2011-03-14T10:41:26+01:00</published>
        <updated>2011-03-14T10:41:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/324</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
اینک یکی از ده پست آخر را اختصاص میدهم به جناب مولانا که به حق بزرگترین شاعر جهان است و بس.داستان موزن و زیبای &quot; بازگان&amp;nbsp; طوطی محبوس او &quot; را تقدیم شما مینمایم:بود بازرگان و&amp;nbsp; او را طوطییدر
 قفص محبوس ، زیبا ، طوطیی چون كه بازرگان سفر را ساز كردسوی 
هندستان شدن آغاز كرد، هر غلام و هر كنیزک را ز جودگفت : بهر تو چه
 آرم ؟ گوی زودهر یكی از وی مرادی خواست كردجمله را وعده بداد آن 
نیك مردگفت طوطی را : چه خواهی ارمغانكآرمت از خطۀ هندوستان؟ گفتش آن طوطی كه : آنجا 
طوطیانچون ببینی ، كن ز ح</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/324"><![CDATA[
اینک یکی از ده پست آخر را اختصاص میدهم به جناب مولانا که به حق بزرگترین شاعر جهان است و بس.<br>داستان موزن و زیبای " بازگان&nbsp; طوطی محبوس او " را تقدیم شما مینمایم:<br><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br><br>بود بازرگان و&nbsp; او را طوطیی<br>در
 قفص محبوس ، زیبا ، طوطیی <br>چون كه بازرگان سفر را ساز كرد<br>سوی 
هندستان شدن آغاز كرد، <br>هر غلام و هر كنیزک را ز جود<br>گفت : بهر تو چه
 آرم ؟ گوی زود<br>هر یكی از وی مرادی خواست كرد<br>جمله را وعده بداد آن 
نیك مرد<br>گفت طوطی را : چه خواهی ارمغان<br>كآرمت از خطۀ هندوستان؟ </font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">گفتش آن طوطی كه : آنجا 
طوطیان<br>چون ببینی ، كن ز حال من بیان <br>كان فلان طوطی كه مشتاق شماست<br>از
 قضای آسمان در حبس ماست <br>بر شما كرد او سلام و داد خواست<br>واز شما 
چاره و ره ارشاد خواست </font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">گفت : می شاید كه من در اشتیاق<br>جان
 دهم ، اینجا بمیرم در فراق ؟<br>این روا باشد كه من در بند سخت<br>گَه شما
 بر سبزه ، گاهی بر درخت ؟<br>این چنین باشد وفای دوستان؟<br>من در این حبس
 و شما در گلستان <br>یاد آرید ای مهان زین مرغِ زار<br>یك صبوحی در میان 
مرغزار</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">یاد یاران ، یار را میمون بود<br>خاصه
 كان لیلی و این مجنون بود</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">ای حریفانِ بتِ موزون خود!<br>من
 قدح ها می خورم پر خون خود</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">یك قدح می نوش كن بر یاد من<br>گر
 نمی خواهی كه بدهی داد من <br>یا به یاد این فتادۀ خاك بیز<br>چون كه 
خوردی ، جرعه ای بر خاك ریز</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">ای عجب !آن عهد و آن سوگند كو؟<br>وعده
 های آن لب چون قند كو؟<br>گر فراق بنده از بد بندگی است<br>چون تو با بد 
بد كنی ، پس فرق چیست ؟<br>ای بدی كه تو كنی در خشم و جنگ<br>با طرب تر از 
سماع و بانگ چنگ <br>ای جفای تو ز دولت خوب تر<br>و انتقام تو ز جان محبوب 
تر<br>نار تو این است ، نورت چون بود؟<br>ماتم این ، تا خود كه سورت چون 
بود؟<br>از حلاوت ها كه دارد جور تو<br>وز لطافت ، كس نیابد غور تو<br>نالم
 و ترسم كه او باور كند<br>وز کرم آن جور را كمتر كند<br>عاشقم بر قهر و بر
 لطفش به جِدّ<br>بوالعجب ، من عاشق این هر دو ضد<br>و الله ار زین خار در 
بستان شوم<br>همچو بلبل زین سبب نالان شوم <br>این عجب بلبل ، كه بگشاید 
دهان<br>تا خورد او خار را با گلستان <br>این چه&nbsp; بلبل ؟ این نهنگ آتشی است<br>جمله
 ناخوش ها ز عشق او را خوشی است <br>عاشق كل است و خود كل است او<br>عاشق 
خویش است و عشق خویش جو<br></font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"> قصۀ طوطی جان زین سان بود<br>كو
 كسی ، كو محرم مرغان بود؟</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">كو یكی مرغی ، ضعیفی ، بی گناه<br>و
 اندرون او،&nbsp; سلیمان با سپاه؟ <br>چون بنالد زار ، بی شكر و گله<br>افتد 
اندر هفت گردون غلغله <br>هر دمش صد نامه صد پیك از خدا<br>یا ربی زو ، شصت
 لبیك از خدا<br>زلت او به ز طاعت نزد حق<br>پیش کفرش جمله ایمان ها خَلَق <br>هر
 دمی او را یكی معراج خاص<br>بر سر تاجش نهد صد تاج خاص <br>صورتش بر خاك 
،&nbsp; جان بر لامكان<br>لامكانی فوق وهم سالكان <br>لامكانی نه كه در فهم آیدت<br>هر
 دمی در وی خیالی زایدت <br>بل مكان و لامكان در حكم او<br>همچو در حكم 
بهشتی چارجو</font></strong></font><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">شرح این كوته كن و رخ زین بتاب<br>دم
 مزن ، و الله اعلم بالصواب <br>باز می گردیم ما ای دوستان!<br>سوی مرغ و 
تاجر و هندوستان <br>مرد بازرگان پذیرفت این&nbsp; پیام<br>كو رساند سوی جنس از 
وی سلام </font></strong></font><br><br>والسلام<br><span style="font-weight: bold;">پ.ن</span>: شش پست آخر تا پایان اعجاب النـــامه<br>شیـــــــــــخ امیر مفاتح<br>بیست و سوم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه <br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>8)گناهان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/321"/>
        <published>2011-03-08T08:53:02+01:00</published>
        <updated>2011-03-08T08:53:02+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/321</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند
…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/321"><![CDATA[<p class="post-body" dir="rtl">اگر دروغ رنگ داشت<br>
هر روز شاید<br>
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست<br>
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود</p>
<p>اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت<br>
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند</p>
<p>اگر به راستی خواستن توانستن بود<br>
محال نبود وصال!<br>
و عاشقان که همیشه خواهانند<br>
همیشه می توانستند تنها نباشند</p>
<p>…..</p>
<p><span id="more-4819"></span></p>
<p>اگر گناه وزن داشت<br>
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد<br>
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…<br>
و من شاید کمر شکسته ترین بودم</p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>9)غرور</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/320"/>
        <published>2011-02-17T12:26:28+01:00</published>
        <updated>2011-02-17T12:26:28+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/320</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم
اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/320"><![CDATA[<p>اگر غرور نبود<br>
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند<br>
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان<br>
جستجو نمی کردیم</p>
<p>اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم<br>
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم<br>
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم</p>
<p>اگر خواب حقیقت داشت<br>
همیشه خواب بودیم<br>
هیچ رنجی بدون گنج نبود…<br>
ولی گنج ها شاید<br>
بدون رنج بودند</p>
<p>اگر همه ثروت داشتند<br>
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند<br>
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید<br>
تا دیگران از سر جوانمردی<br>
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند<br>
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…</p>
اگر همه ثروت داشتند<br>
اگر مرگ نبود<br>
همه کافر بودند

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>10)ترس و زیبایی و خوبی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/319"/>
        <published>2011-02-07T08:21:39+01:00</published>
        <updated>2011-02-07T08:21:39+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/319</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/319"><![CDATA[<p>ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید</p>
<p>اگر عشق نبود<br>
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟<br>
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟<br>
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟<br>
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…</p>
<p>اگر عشق نبود<br>
اگر کینه نبود<br>
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند</p>
<p>اگر خداوند<br>
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد<br>
من بی گمان<br>
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز<br>
هرگز ندیدن مرا<br>
آن گاه نمی دانم<br>
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت</p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شمارش معکوس</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/318"/>
        <published>2011-01-27T07:35:13+01:00</published>
        <updated>2011-01-27T07:35:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/318</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>شمارش معکوس برای اتمام آخرین اثر وبلاگنویسی ام شروع شده و دیگه این ده پست آخر رو سعی میکنم مسائل خوبی رو براتون بذارمامیدوارم براتون این همه سخنان چرت و پرت خوش گذشته باشهاما تا کی این ده پست تموم میشه خودا میدونهشاید حتی این دو روز یا ده روز یه دو ما و غیرهولی سعی می کنم فروردین نود رو هم بنویسم و برم.من زیاد دوست ندارم سخنان تشریفاتی بزنم برا همین هم زود سخنم رو پایان میدم و با جمله ماندگار  &quot;همین&quot; این پست رو هم تموم میکنم. به امید روز تعطیلی این وبلاگهمینپینوشت: خیلی خسته شدم برا همین هم در آ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/318"><![CDATA[شمارش معکوس برای اتمام آخرین اثر وبلاگنویسی ام شروع شده و دیگه این ده پست آخر رو سعی میکنم مسائل خوبی رو براتون بذارم<br>امیدوارم براتون این همه سخنان چرت و پرت خوش گذشته باشه<br>اما تا کی این ده پست تموم میشه خودا میدونه<br>شاید حتی این دو روز یا ده روز یه دو ما و غیره<br>ولی سعی می کنم فروردین نود رو هم بنویسم و برم.<br>من زیاد دوست ندارم سخنان تشریفاتی بزنم برا همین هم زود سخنم رو پایان میدم و با جمله ماندگار  <span style="font-weight: bold;">"همین"<span style="font-weight: bold;"> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">ا</span></span></span></span>ین پست رو هم تموم میکنم. <br>به امید روز تعطیلی این وبلاگ<br><span style="font-weight: bold;">همین</span><br><span style="font-weight: bold;">پینوشت: </span>خیلی خسته شدم برا همین هم در آخر های کار چرت مینوسم.تحمل این ده پست کار سختی نیست. به یک عمر راحتی می ارزه.<br>فعلاً<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>انتقاد چرت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/317"/>
        <published>2011-01-23T09:12:36+01:00</published>
        <updated>2011-01-23T09:12:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/317</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>: تیم پرسپولیس اردوهای خود را در هتل تایتانیک انجام داد!!!!!!!!!= چرا؟؟؟؟: برادر من به شما چه مربوط؟!!&amp;nbsp; یا به قول معروف: تو رو سه نه نه؟!خوشش اومده؟!اگه اینطور هست که در هر اردویی هر تیم از شما برادران نظر بخواد درباره مدل اتوبوس و مکان اردو و ساکان و هزار بدبختی این رو بگین ما بدونیم؟نه؟ پس به شما چه مربوطه. ما از شما میپرسیم چرا این کار رو انجام میدین؟!آخه برادر من این همه انتقاد مفد و چرت که نمیشه کرد.آدم باید بفهمه که چی میگه؟درباره چی میگه؟ قربون داداش علی دایی برم که جوابشون رو داد کف</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/317"><![CDATA[: تیم پرسپولیس اردوهای خود را در هتل تایتانیک انجام داد!!!!!!!!!<br>= چرا؟؟؟؟<br>: برادر من به شما چه مربوط؟!!&nbsp; یا به قول معروف: تو رو سه نه نه؟!<br>خوشش اومده؟!<br>اگه اینطور هست که در هر اردویی هر تیم از شما برادران نظر بخواد درباره مدل اتوبوس و مکان اردو و ساکان و هزار بدبختی این رو بگین ما بدونیم؟<br>نه؟ <br>پس به شما چه مربوطه. ما از شما میپرسیم چرا این کار رو انجام میدین؟!<br>آخه برادر من این همه انتقاد مفد و چرت که نمیشه کرد.آدم باید بفهمه که چی میگه؟درباره چی میگه؟ قربون داداش علی دایی برم که جوابشون رو داد کف دستشون. یه بار میگن رفت ترکیه. یه بار میگن چرا کشور دیگه نرفت.یه بار میگن چرا تو تایتانیک ماند؟ و بهانه این انتاقاد هم این هست که هر ساله از همه جای دنیا هزاران توریست از کل دنیا میاد اونجا و مسائل حاشیه ای و هزاران سخن مفت که هیچ بنده خدایی هم حوصله جواب دادنشون رو نداره.<br>واقعاً خودتون قضاوت کنید.<br>اگه واقعا از این مسائل است که منتقدان عزیز و محترم میفرمایند باید اقدام به ساخت اماکن مجهز ورزشی بکنین پس اگه کارتون رو نمیکنین،بذارین دیگران هم کارشون رو بکنن و پی سوژه های دیگر حرف حسابی برینو<br>والسلام<br>پینوشت: منظورم از این حرف ها اینه که عوض اینکه موجب تقویت تیم میشن بلکه میزنن تو سرشون.<br>تهنوشت پینوشت: من این حرف ها رو صرفا بعنوان یه طرفدار سرخ های ایرانی میگم و سخنم بدور از مجلس و دولت است/.<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نوشتن یا ننوشتن! مسئله این است؟!؟!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/316"/>
        <published>2011-01-18T07:36:57+01:00</published>
        <updated>2011-01-18T07:36:57+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/316</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>این همه مدت که نبودم واسه این بود که چیزی برا گفتن نداشتم؟چون بی مطلب بودمچونکه بعضی از مسائل مانع نوشتنم می شد.ولی حالا اومدم که بگم.....این بعد بگم مسائلی جنجالی است که همش در هفته آینده بهتون میگممن بعد دو ماه موضوعات و سوژه هایی برای گفتن پیدا کردم بعلاوه اون خبر جنجالی که بالا گفتمهرچند که این دوماه خیلی سوژه هایی داشتم ولی میخواهم سوژه هایی مانند همین سوژه های بخش صرفا جهت اطلاع بیست و سی پیدا کنم که جنجالی تر از آنها رو هم پیدا کردمفعلا که تا هفته آینده منتظر بمانیــــد/.تا هفته آینده** ه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/316"><![CDATA[این همه مدت که نبودم واسه این بود که چیزی برا گفتن نداشتم؟<br>چون بی مطلب بودم<br>چونکه بعضی از مسائل مانع نوشتنم می شد.<br>ولی حالا اومدم که بگم.....<br>این بعد بگم مسائلی جنجالی است که همش در هفته آینده بهتون میگم<br>من بعد دو ماه موضوعات و سوژه هایی برای گفتن پیدا کردم بعلاوه اون خبر جنجالی که بالا گفتم<br>هرچند که این دوماه خیلی سوژه هایی داشتم ولی میخواهم سوژه هایی مانند همین سوژه های بخش صرفا جهت اطلاع بیست و سی پیدا کنم که جنجالی تر از آنها رو هم پیدا کردم<br>فعلا که تا هفته آینده منتظر بمانیــــد/.<br>تا هفته آینده<br>** همین **<br><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کاش</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/315"/>
        <published>2010-11-18T15:04:00+01:00</published>
        <updated>2010-11-18T15:04:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/315</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
همه افسوسم واسه این است که نتوانستم در زمان وجود او او را نیکی کنمولی حیف و شرم بر منزود رفتی آقاجونخیلی زود رفتی و ما رو تنها گذاشتیخیلی...اکنون دلم برات خیلی تنگ شده.خیلی دنبال تو میگردم ولی تو نیستینتوانستمکاش بودی ولی واژه های من در غم از دست دادنت خیلی ناچیز استبه امید دیدارت است که خودم را سرگرم کرده امبه قول پسرت دیدار به قیامتخیلی دلم برات تنگ شدهفردا به نزدت خواهم آمد.منتظر باش


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/315"><![CDATA[
همه افسوسم واسه این است که نتوانستم در زمان وجود او او را نیکی کنم<br>ولی حیف و شرم بر من<br>زود رفتی آقاجون<br>خیلی زود رفتی و ما رو تنها گذاشتی<br>خیلی...<br>اکنون دلم برات خیلی تنگ شده.خیلی دنبال تو میگردم ولی تو نیستی<br>نتوانستم<br>کاش بودی <br>ولی واژه های من در غم از دست دادنت خیلی ناچیز است<br>به امید دیدارت است که خودم را سرگرم کرده ام<br>به قول پسرت دیدار به قیامت<br>خیلی دلم برات تنگ شده<br>فردا به نزدت خواهم آمد.<br>منتظر باش<br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آخرین مجموعه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/313"/>
        <published>2010-10-03T08:29:36+01:00</published>
        <updated>2010-10-03T08:29:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/313</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>بنا به پیروی از پست و مطلب قبلی که راجع به قهوه تلخ و این جور چیزا بیود منم دیگه به آخرهای آخرین مجوعه وبلاگ نویسیم رسیدم و دیگر درها بسته خواهد شد و وبلاگ نویسی رو برای همیشه از زندگی پاک خواهم کرد.این مدت که تلاش خواهم کرد حدو.دا فک میکنم تا آخر این سال یعنی هشتاد و نه ادامه بدم و دو سه روز اول عید هم باشم و بعدا دیگه والسلام کنم.در این مدت که با شما عزیزان بودم خوشی هایی تجربه کردم.گریه هایی اشک هایی ریختیم و ....(از اینجور چرت و پرت گفتم خوشم نمیاد من باب ادب ..)و تصمیم گرفتم که بعد از تمام </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/313"><![CDATA[بنا به پیروی از پست و مطلب قبلی که راجع به قهوه تلخ و این جور چیزا بیود منم دیگه به آخرهای آخرین مجوعه وبلاگ نویسیم رسیدم و دیگر درها بسته خواهد شد و وبلاگ نویسی رو برای همیشه از زندگی پاک خواهم کرد.<br>این مدت که تلاش خواهم کرد حدو.دا فک میکنم تا آخر این سال یعنی هشتاد و نه ادامه بدم و دو سه روز اول عید هم باشم و بعدا دیگه والسلام کنم.<br>در این مدت که با شما عزیزان بودم خوشی هایی تجربه کردم.گریه هایی اشک هایی ریختیم و ....(از اینجور چرت و پرت گفتم خوشم نمیاد من باب ادب ..)<br>و تصمیم گرفتم که بعد از تمام آخرین اثر وبلاگ نویسیم یه سه چهار سالی استراحت کنم و بعدا شروع کنم به نوشتن رمانم<br>آره رومانم!!<br>رومانی که آرزو دارم بعد از نوشتنش اگه استقبال خوبی ازش شد روی سریال بیارم.<br>درباره این طرحم بعدا چیزایی میگم ولی حالا زوده.<br><span style="font-weight: bold;">پینوشت:</span>&nbsp; نمیدونم چرا اون چرت و پرت های اول رو گفتم؟! شاید خوب بود واسه مقدمه<br><span style="font-weight: bold;">تهنوشت: </span>نظرم که گفتم راجع به وبلاگ و استراحت و رمان خیلی جدی هست و بزرودی چیزایی براتون میگم<br><br>همین<br>یکشنبه یازدهم مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قهوه تلخ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/312"/>
        <published>2010-10-02T14:36:42+01:00</published>
        <updated>2010-10-02T14:36:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/312</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>قهوه تلخ رو که میشناسین * متفاوت ترین اثر مهران مدیری * انصافا درست هست که میگن متفاوت ترین اثر
من دو مجموعه اش رو خریدم راستش به یکی نگاه کردم ولی به این فرصت نشده
ولی با قیمت و فروش آزاد و موضعش واقعا متفاوت است.
اینو جدی میگم
عین این وبلاگ من که از نظر محتوی متاوت ترین اثر وبلاگ نویسی من است.
چون من قبل از این در مورد های دیگه که اصلا شبیه این نبودن فعالیت میکردم ولی این متفاوت ترین و آخرین اثرم&amp;nbsp;هستش
مثل دعوت ابراهیم حاتمی کیا
مثل قهوه تلخ مهران مدیری
و...
و اعجاب النامه امیر فت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/312"><![CDATA[<P>قهوه تلخ رو که میشناسین * متفاوت ترین اثر مهران مدیری * انصافا درست هست که میگن متفاوت ترین اثر</P>
<P>من دو مجموعه اش رو خریدم راستش به یکی نگاه کردم ولی به این فرصت نشده</P>
<P>ولی با قیمت و فروش آزاد و موضعش واقعا متفاوت است.</P>
<P>اینو جدی میگم</P>
<P>عین این وبلاگ من که از نظر محتوی متاوت ترین اثر وبلاگ نویسی من است.</P>
<P>چون من قبل از این در مورد های دیگه که اصلا شبیه این نبودن فعالیت میکردم ولی این متفاوت ترین و آخرین اثرم&nbsp;هستش</P>
<P>مثل دعوت ابراهیم حاتمی کیا</P>
<P>مثل قهوه تلخ مهران مدیری</P>
<P>و...</P>
<P>و اعجاب النامه امیر فتحی ( آخرین ورژن وبلاگ های منه )</P>
<P><STRONG>پینوشت:</STRONG>میبینی موضوع به کجا ها کش رفت؟!؟!؟!</P>
<P>عجب من وبلاگ نویسی هستم!!</P>
<P>واقعا که این متاوت ترین و آخر اثر وبلاگ نویسی من هست!!</P>
<P>والسلام</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مهر الکتاب</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/311"/>
        <published>2010-09-27T09:02:00+01:00</published>
        <updated>2010-09-27T09:02:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/311</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
سلام.بلاخره اومدم.از تمامی عزیزانی که در این مدت با ارائه نظراتشون مارا یاری فرموده اند سپاس و قدردانی میکنم.امیدوارم سال تحصیلی جدید نیز به خوبی و خوشی و بدون تجدید و تکرار پایه به خوبی بگذره.نظرم در مورد بازگشایی مدارس و بحث های خودمونی فعلا سکوت است(این قسمت شبیه این مقامات بلند پایه شد!!)از محمدرضا هم تشکر ویژه رو دارمبرای این ماه فعلا صلاح میدونم که چرند .و پرند زیاد نگم چون تازه اولش هست و نه ماه بلند در پیش داریم.مخلص شماوالسلام علیک و رحمه الله و برکاتهشیخ امیر مفاتحپنجم مهر الکتاب یکه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/311"><![CDATA[
سلام.بلاخره اومدم.از تمامی عزیزانی که در این مدت با ارائه نظراتشون مارا یاری فرموده اند سپاس و قدردانی میکنم.امیدوارم سال تحصیلی جدید نیز به خوبی و خوشی و بدون تجدید و تکرار پایه به خوبی بگذره.<br>نظرم در مورد بازگشایی مدارس و بحث های خودمونی فعلا سکوت است(این قسمت شبیه این مقامات بلند پایه شد!!<img src="../..http://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">)<br>از محمدرضا هم تشکر ویژه رو دارم<br>برای این ماه فعلا صلاح میدونم که چرند .و پرند زیاد نگم چون تازه اولش هست و نه ماه بلند در پیش داریم.<br>مخلص شما<br>والسلام علیک و رحمه الله و برکاته<br>شیخ امیر مفاتح<br>پنجم مهر الکتاب یکهزار و سیصد و هشتاد و نه هجری شمسی<br><br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پرنده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/310"/>
        <published>2010-08-20T07:59:00+01:00</published>
        <updated>2010-08-20T07:59:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/310</id>
        <author>
            <name>اعجاب النـامه</name>
        </author>
        <summary>
یان آهنگ مدتی است که منو در خودش پیچوندهخیلی وادارم کرده که پیداش کنم ولی نتونسته بودم تا اینکه دیروز تو یکی از اتاق های یاهو!! بودم که دیدم اونو گذاشتنترانه بیاد ماندنی من یه پرندم از استاد اریج خواجه امیریمن یه پرندم آرزو دارم کنارم باشیمن یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای چراغم باشیهرجا که باشم هرچی که باشم تو باید باشی تا زنده باشممیمرم اگه از تو جدا شم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; میمیرم اگه از تو جدا شمتو رو دوشت دارمتو رو دوست دارمپینوشت: ضمناً ماه مبارک رمضان هم برای همه مردم طناز ایرانی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.amirfathi.mihanblog.com/post/310"><![CDATA[
یان آهنگ مدتی است که منو در خودش پیچونده<br>خیلی وادارم کرده که پیداش کنم ولی نتونسته بودم تا اینکه دیروز تو یکی از اتاق های یاهو!! بودم که دیدم اونو گذاشتن<br>ترانه بیاد ماندنی <a href="http://www.4shared.com/get/kZ9fmz6r/Man_Ye_Parandam.html" target="" title="">من یه پرندم از استاد اریج خواجه امیری</a><br><br>من یه پرندم آرزو دارم کنارم باشی<br>من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای چراغم باشی<br>هرجا که باشم هرچی که باشم تو باید باشی تا زنده باشم<br>میمرم اگه از تو جدا شم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; میمیرم اگه از تو جدا شم<br>تو رو دوشت دارم<br>تو رو دوست دارم<br><br><span style="font-weight: bold;">پینوشت:</span> ضمناً ماه مبارک رمضان هم برای همه مردم طناز ایرانی هم با برکت و&nbsp; هم پر نشاط باشه<br><span style="font-weight: bold;">تهنوشت پینوشت:</span> این آهنگ برام با ارزشه چون منو یاد کسی میندازه که برام خیلی با ارزشتره<br>خیلی با ارزشه<br><br>به امید روزهای آبی نیلوفری<br>امیر فتحی<br>بتاریخ نهم رمضان الکریم&nbsp; سال یکهزار و چهارصد و سی و یک قمری<br><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><span style="color: rgb(51, 51, 51);"></span></span>


]]></content>
    </entry>
</feed>

