همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد این نوا را
همه روز در حیرتم من که دل شمس ضیاا
به پیام دلربای به زند باب مارا
روزگارا به ما وفا نکردی به پیامت میکشانیم
همه عالم قضا را
به جهان پیاممش داد به جهان خواهدم گفت
که این وفای آشنایی نبود به نفع مارا
همه عصر در این امیدم که بنگرم ز جلالت
نکنم ز این علاوه به خدا عاشقم من
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط
اعجاب النـامه
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط
اعجاب النـامه