قلب خودرادرکوره دل سوزانده وخاکسترآنراتحت
عنوان سلام تقدیم شماخواهرزاده گرامی میدارم.
پاکی دستانت راسپاس می گویم که چه صادقانه به سویم آمدند غایت چشمانت رابه نظاره می نشینم که چه معصومانه امتدادنگاهم رایاری می کنندوصدای دل انگیزت رادوست دارم که چه غریبانه بردل می نشیند.
نوشته شده در تاریخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط
اعجاب النـامه
این چند روزی میشه که عین اون افراد بیکار میشینم خونه و میخوابم نمیدونم هوای تهران اینجوریم کرده و یا نه این که مدرسه ها که یه ماه مونده بازم شه استرس اش منو ورداشته.
الان میرم مغازه مشمد بابا و با مشد اسدخان اعلیا المفاتح که عموی بنده هستند به دیالوگ مینشینم به امید آنکه راحت و خوشحال و شاد و خرم باشم.
به امیر روزهای آبی نیلوفری
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط
اعجاب النـامه